
The Descent (of Sindbad) by Edmund Dulac, Illustrations to the Arabian Nights.
» این نوشتار سوگوارهای است به یاد ‹هزار و یک شب›، اثری سترگ که نشناخته مانده است. این نوشته، به هیچ روی، گزارشی دانشی [: علمی] نیست.
چندی پیش، تصادفاً٬ دریافتم که سرچشمهی افسانههایی که پیشترها٬ در روزگار کودکی، از سندباد، و حاتم طائی و سفرهای جادوییشان٬ شنیده بودم، در حقیقت٬ کتاب «هزار افسان» یا «هزار و یک شب» است. این کتاب ریشهای بس کهن در ایران و هند دارد ولی اصل آن در دست نیست. در سال ۱۲۵۹ هـ ق، در زمان محمد شاه به دست عبد اللطیف طسوجی به فارسی برگردانده شده (این کتاب ارزش تاریخی دارد، اما در کل، یک سوم کتاب اصلی را هم شامل نمی شود) و میرزا محمد علی سروش اصفهانیْ برای داستانهای آن، سرودههایی آفریده است [*].
نگاهی نیز، به برگردانِ انگلیسی کتاب هزار و یک شب٬
Mardrus, J. C., and E. Powys Mathers. 1972. The book of the thousand nights and one night. New York: St. Martin’s Press.
انداختم.

The Book of Thousand Nights and One Night, J.C. Mardrus & E.P. Mathers.
داستانها انگار هنوز هم تازه اند؛ گو این که بسیاری از آنها را بارها٬ در شکلهای گوناگون٬ شنیده و خواندهام. هزار و یک شب را گرچه به سبب بیپروایی و شرعناشناسیاش٬ ممنوع کرده و از چشمها دور خواسته بودند و نسخههای نگارهدارش را به دستِ آتش تونهای گرمابهها سپرده بودند٬ اما کتابْ بمانند آینهای است که شکسته و هزار پاره شده٬ ولی هر پارهاش را در گوشهای از گسترهی خاورزمین میتوان یافت. گاه٬ نشانِ داستانی از هزار و یک شب را در افسانهی «امیر ارسلان نامدار» مییابی و گاه٬ در مثنوی معنوی؛ گاه در گلستان سعدی٬ باب عشق و جوانی و گاه٬ در سکندرنامهی نظامی.
از آنجا که این کتاب از چارچوب اخلاقی جامعههای اسلامی سنتی پیروی نمیکند و پا را بسیار فراتر میگذارد٬ در سدههای گذشته٬ خواندنِ کتاب هزار و یک شب٬ باعث تباهی اخلاقی شمرده و بازداشته [: ممنوع] شده بود. شاید یکی از دلیلهای جلوگیری از خواندن «هزار و یک شب»، بیپروایی و شگردهای عیارانهای بود که زنان افسانهها به کار میگرفتند؛ نمونهی برجسته آن، «شهرزاد قصهگو» است که با دانایی و هوشمندی، بازی چیرهدستانهای را در برابر مرد هوسباز شهر (پادشاه) به پیش میبرد تا او را از دالان خشم و کینجویی بیرون آورد و به او مهرورزی بیاموزد. بواقع، شهرزاد، افزون بر این که نقش افسانهگو را دارد، نقشی مادرانه و راهبرانه را نیز ایفا میکند. نقشآفرینی زنان در این کتاب٬ شگفتآور است. زنان – رها از پایبندیهای سنتی اسلامی – در این داستانها نمایان میشوند و سَروَرانه (نه مانند کنیزان)٬ جهان خویش را میآفرینند که پُر است از جوانی٬ هنر٬ زیبایی٬ موسیقی٬ وَشت [: رقص *]٬ مهر و دوستی٬ و عشقبازی جوانان. زنان خردمند و باتجربه در این داستان بسیارند.
ریشهی ایرانی کتاب٬ به گمان من٬ خوارزم و خراسان کهن است. رد پای شکوه خوارزم (بویژه٬ سمرقند و بخارا) و فروپاشی دردناکاش را در جایجای آن میتوان یافت. چنان که دانسته است٬ ناحیتِ خراسان و خوارزم٬ گذشتهی پیش از اسلامِ بسیار درخشانی داشته اند. فرهنگ خوارزم گوهرهای بسیار در آغوش خود پرورانده است و از فرهنگهای همسایه٬ هندویسم٬ بودیسم٬ شَمَنیسم٬ یهودیت٬ مسیحیت٬ و حتی٬ آیینهای چندخدایی یونان باستان و مهرپرستی٬ وامهای بسیار گرفته است. سایهی این غنای فرهنگی را در هزار و یک شب٬ میتوان دید.
هزار و یک شب٬ گرچه سپستر در زیر سایهی خلافت عباسی و فاطمی٬ رنگ و بوی اسلامی گرفته و گاه کاتبانْ داستان را به فراخور شرع اَنوَر٬ دگرگونه کردهاند٬ اما به آسانی میتوان دید که با شریعت اسلام بسیار ناسازگار است. رنگ و بوی عرفانهای رازورانهی خاورزمین را دارد. سراسر پُر از شور رسیدن به زیبایی و دانایی است. مرد و زناش در کنار هم مینشینند و با هم میخرامند و از خِرد هم میآموزند و از مهر یکدیگر بهرهها میبرند. حکایتی است بس نمادین و شگفتانگیز. هنوز هم٬ کتابی است جادویی که اگر گشوده شود٬ آدمی را در جهان بیپایان رؤیاها فرومیبرد. با شهرزاد راهی سفری دراز میشوی که انگار پایان ندارد. فقط آن گاه خود را درمییابی که بامدادان فرا رسیده و شهرزاد لب از سخن فروبسته است.
جلال ستاری (پژوهشگر و نویسندهی کتاب «افسون شهرزاد») پس از بازگویی گفتههای چندین تن از پژوهشگران هزار و يک شب، به اين جا می رسد که «میتوان اين نکته را مسلم و محقق و ثابت شده دانست که کتاب فارسی هزار افسانه (که الگوی هندی داشته)، هسته اصلی هزار و يک شب بوده است و اين کتاب به قولی ظاهراً در عصر نخستين خلفای عباسی از پهلوی به عربی برگشته و بنا براين، هزار افسانه تا قرن هشتم، نهم يا دهم، يازدهم ميلادی وجود داشته است» [*].
ريچارد برتن (Sir Richard Francis Burton) مترجم هزار و يک شب به زبان انگليسی٬ بر آن بود که «هزار افسانه، هسته اصلی هزار و يک شب و خصوصيات کتاب و نامها و خاتمه داستان همه دال بر ريشه ايرانی آن است، اما اين جمله در مدت زمانی دراز رنگ و روی اسلامی يافته، گرچه زمينه کتاب همچنان ايرانی باقی مانده است، مثلاً نامهای زرتشتی اهريمن و پری و تهمورث به نامهای ابليس و شيطان و جن و سليمان تبديل شده اند».
یکی از شگفتیهایی این کتاب جادوییْ همانا مقاومتاش در برابر هنجارها است. کتاب پُر است از آموزههای اخلاقی؛ اما اخلاقاش «اخلاق دینهای ابراهیمی» نیست. بویژه٬ تن آدمی هرگز در بند پرده کشیده نشده است – چنان که رواناش نیز آزاد است. زیبایی تن بسیار وصف شده و ستوده شده است. اخلاقاش ‹قیچی سانسور› ندارد. بی جهت نیست که این کتاب در جامعههای اسلامی از «کتب ضاله» شمرده ميشده است. شاید برگرداندن این کتاب از پهلوی به عربی به دست مترجمان ایرانی دورهی عباسی٬ بخشی از شورش فرهنگی ایرانیان بر ضد خشکدینی عربی – اسلامی باشد. به آسانی میتوان پنداشت که کتاب اصلی٬ با نگارههای رنگارنگ و بیپروایش٬ چه هراس و دشمنیای را در دل فقیهان برمیانگیخته است.

Princess Scheherazadè, by Edmund Dulac, Illustrations to the Arabian Nights.
در هزار و یک شب٬ گرچه بیشترِ نامها عربی شدهاند – مانند خلیفه هارون الرشید٬ جعفر٬ بغداد – اما حال و هوای هزار و یک شبْ ایران کهن است – بخارا و سمرقند در اوج شکوه و زیباییشان. همه جا بویِ خراسان کهن (بویژه٬ بخارا و سمرقند) را با فرهنگ چندگانه [: متکثر] و گشادهاش که اسلام٬ مسیحیت٬ یهودیت٬ هندویسم٬ بودیسم و مزدیسنی را همراه با رازهای سرپوشیده در بر میگرفت٬ میتوان شنید. پسران و دختران زیبارو و مهرورز در سرزمین این داستانها آزادند و زیستی شاعرانه را برگزیدهاند. اثری از فقه و شریعت نیست. زیستِ ایشانْ زندگیای است آزاد و بیپروا٬ تنیده در نمادها و نقشهای رازآمیز٬ و در جست و جویی بیپایان برای زیبایی٬ مهر و دانایی. هزار و یک شب کتاب خِردِ رازگونه است.
هزار و یک شبْ گلستانی از افسانههای کهنِ خردآموز است. باید آن را از نو خواند؛ اما این بار در پرتوی متنهای کهنتر٬ مانند Pañcatantra (خاستگاهِ کلیله و دمنه)٬ ادبیات کهن هندو٬ افسانههای یونانی٬ آیینهای کهن هندو – اروپایی (بویژه٬ هندویسم و مهرپرستی). جانِ نمادهای این کتاب رازآمیز را شاید بدین گونه بتوان دریافت.
سرانجام٬ هزار و یک شبْ آدمی را دوباره به جهانهای زیبا و گمشدهی افسانههای کهن میبرد؛ جهانهایی آزاد٬ پُر از راز و خِرد٬ نماد و حقیقت. جهانی که هنوز دانایی و زیبایی در آن والاترین ارزشها است.
این کتاب (با سانسور کامل) در ایران به چاپ رسیده:
هزار و يك شب، عبداللطيف تسوجي تبريزي (تهران ، انتشارات هرمِس ، 1383)
نسخهی دیگری از این کتاب را هم میتوان در اینجا یافت. نسخهی شنیداری بخشی از این کتاب هم در اینجا یافت میشود.
شبکهی BBC 4 هم مستندی درباره داستانهای هزار و یک شب و اثر ژرف آنها بر جامعهی اروپا، ساخته است: The Secrets of the Arabian Nights . این مستند را میتوان در اینجا نگاه کرد. BBC فارسی هم، رشتهنوشتههایی در این باره انتشار داده است [نگـ *].
از سَرِ بختیاری٬ به یکی از آثار سینمایی متأثر از «هزار و یک شب» نیز برخوردم:
سهگانهی «بیابان»٬ اثر ناصر خِمیر (کارگردان تونسی)
Nacer Khemir’s “Desert Trilogy”:
Les baliseurs du désert (Wanderers of the Desert), 1984
Le collier perdu de la colombe (The Dove’s Lost Necklace), 1991
Bab’Aziz: le prince qui contemplait son âme (Bab’Aziz: The Prince Who Contemplated His Soul), 2005.
پس از نگاه کردن این سهگانه٬ پی بردم که پازولینی (Pier Paolo Pasolini) با ساختنِ فیلم Il fiore delle mille e una notte، چه ستمی در باره این کتاب ژرف (هزار و یک شب) کرده است. برداشت هجوآمیز پازولینی از هزار و یک شب، با برداشت بُـکاچیو (Giovanni Boccaccio) در کتاب Decameron تقریباً همسنخ است.

1001 Nights translated to Hebrew by J. J. Rivlin.
اما ناصر خِمیر٬ با کوشش بسیار و توان مالی اندکی که در دست داشته است٬ با برداشتی زیبا از هزار و یک شب٬ اثری هنری پدید آورده است که، از دید من٬ گوهر راستین این کتاب را نشان میدهد. به سلیقهی من٬ بخش دوم از سهگانهی بیابان٬ Le collier perdu de la colombe [: طوق گمشدهی کبوتر] (اشاره به اثر اِبن هَـزم *) زیباترین بخش این سهگانه است. گرچه فیلمنامه را میشد بسیار بهتر و زیباتر نوشت٬ اما همین کار ناصر خمیر هم٬ بسیار شایسته سپاسگزاری است و جایزههای بسیاری نیز دریافت کرده است. شبکهی الجزیره گفت و گویی با ناصر خمیر انجام داده که دیدن آن هم بد نیست [نگـ اینجا].
برای آگاهی بیشتر:
ستاری، جلال (1368 هـ ش). افسون شهرزاد. انتشارات توس.
Marzolph, Ulrich. 2006. The Arabian Nights reader. Detroit: Wayne State University Press.
Marzolph, Ulrich, Richard van Leeuwen, and Hassan Wassouf. 2004. The Arabian nights encyclopedia. Santa Barbara, CA: ABC-CLIO.
Marzolph, Ulrich. 2007. The Arabian nights in transnational perspective. Detroit, Mich: Wayne State University Press.
Marzolph, Ulrich. 2004. “The Persian Nights links between the Arabian Nights and Iranian culture”. Fabula vol. 45, no. 3–4 (2004) pp. 275–293.
El-Shamy, Hasan. 2005. “A Motif Index of Alf Laylah wa Laylah: Its Relevance to the Study of Culture, Society, the Individual, and Character Transmutation”. Journal of Arabic Literature vol. 36, no. 3 (2005) pp. 235–268.
F. Rofail Farag. 1976. “The Arabian Nights: A Mirror of Islamic Culture in The Middle Ages”. Arabica vol. 23, no. 2 (1976) pp. 197 211.
Chraïbi, Aboubakr. 2004. “Texts of the Arabian Nights and ideological variations”. Middle Eastern Literatures: incorporating Edebiyat, vol. 7, no. 2 (2004) pp. 149–157.
Marzolph, Ulrich. 2010. The Arabian Nights Bibliography (last version updated May 28, 2010) <http://wwwuser.gwdg.de/~enzmaer/arabiannights-engl-elektr.html>.