Farang-nāme IV
ژانویه 11, 2011 4 دیدگاه
فرنگنامه – ۴
» این نوشتهها دیدگاهها و مشاهدههای خُرد و خام است؛ آنها به سان واقعیتهای قطعی و فراگیر نینگارید.
این بار٬ پای گپ و گفتِ یکی از دوستان (م. ح. ج.) مینشینیم که چندی است در شهر بلفاست٬ ایرلند شمالی (انگلستان)٬ زندگی میگذراند و در دانشگاه Queen’s University Belfast پژوهش میکند – گفتارش را چندان دستکاری نکردهام٬ زیرا در شکل اصلیاش دلنشینتر مینماید.
■
«این تجربیات شخصی من است که برای مدت شش ماه در سال 2010 میلادی به کشور انگلیس مسافرت کردم. تلاش من آن است تا آنچه را که دیده و شنیده ام را با کمترین قضاوت یادداشت کنم، هر چند مطمئناً عبور این تجربیات از فیلتر ذهنی من آنها را تغییر خواهد داد و پیشداوریها و اعتقادات و تجریبات شخصی من در زندگی٬ آنها را تا حدی مغشوش خواهند نمود و به نظر از این مسأله گزیری نیست.
شهر بلفاست
شهر بلفاست با جمعیتی حدود 400 هزار نفر٬ مهمترین شهر ایرلند شمالی و دومین شهر بزرگ در جزیره ایرلند است. و یکی از شهرهای مهم کشور بریتانیا محسوب می شود. این شهر تا 30 سال پیش٬ دچار خشونتهای مذهبی و سیاسی بوده است که با انعقاد قرارداد صلح بین گروههای متخاصم٬ امروز این شهر در تلاش برای به دست آوردن موقعیت برتر در میان شهرهای بریتانیا است. شهر بلفاست به دلیل نزدیکی به یک دریاچه آب شیرین بزرگ به نام Lough Neagh٬ تقریبا مشکلی به نام مشکل کمبود آب برایش بی معناست. به قول صاحب خانه من که یک پیرمرد خیلی باحال بلفاستی است، در یک تحقیق علمی مشخص شده است که اگر 30 سال در بلفاست هیچ بارانی نبارد، مردم شهر با مشکل کمبود آب مواجه نخواهند شد، و احتمال این که 30 سال در بلفاست٬ در یک هفته هم باران نیاید تقریباً صفر است. شهر بلفاست یک شهر بندری است که با ساخت کشتی معروف تایتانیک در زمینه کشتی سازی دارای سابقه درخشانی است. هر چند که امروز و به خصوص در دوران خشونتهای مذهبی و سیاسی٬ این زیرساختها از بین رفته است و دیگر٬ بیشتر یک شهر گردشگری است و صنعت کشتی سازی آن از بین رفته است. هر چند همچنان دارای لنگرگاه بزرگی است و به قول خود بلفاستیها (راست و دروغاش با خودشان است) بزرگترین جرثقیلهای بندری را در جهان دارند.
این شهر دارای کلیساهای بسیار زیادی است و تقریباً در هر نقطه شهر که بایستید٬ در فاصله یک کیلومتری حتماً می توان یک کلیسا یافت! هر چند که امروز٬ بسیار از آنان تقریباً رها شده اند و تعداد اندکی به آنها اقبال نشان میدهند [در میان جوانان٬ این اقبال بسیار کمتر است].
مردمان ایرلند شمالی٬ با لهجه خاص خودشان٬ مردمان مهربان و تقریباً مهمان نوازی محسوب می شوند. (هرچند عمراً به پای مهمان نوازی ما ایرانیها برسند!) و کلاً باید سعی کنید تا چهرههای خشن و هیکلهای زمختشان شما را فریب ندهند. هنوز هم در بلفاست تا حدی فرهنگ لات بازی مربوط به دوران خشونتها٬ در این شهر وجود دارد. برای مثال٬ همین اواخر یک راننده جوان که در محله های مختلف ویراژ میداده است٬ توسط افراد ناشناس مورد ضرب و شتم قرار گرفت که منجر به جراحت و بستری شدن راننده در بیمارستان شد؛ یعنی٬ به نظر میرسد همچنان عدهای باور دارند که باید خود نظم را در جامعهشان برقرار کنند. هر چند من شخصاً هیچ وقت با هیچ گونه خشونتی برخورد نکرده ام و شهر را کاملاً آرام و مردمان را در آرامش یافته ام.
غذا و مزه
مهمترین تغییری که من در این مدت مسافرت تجربه کرده ام، تغییر طعم و مزه است. به نظرم ما ایرانیها٬ در این دوره تاریخی٬ بسیار کم با دیگر فرهنگها اختلاط پیدا کرده ایم؛ به خصوص٬ از نظر غذا و آشپزی و به جز مزهی غذاهای اصیل ایرانی، و کمی ایتالیایی٬ مثل پیتزا و پاستا و ماکارُنی٬ خیلی کم با دیگر مزههای غذاهای کشورهای دیگر٬ بخصوص چین یا هند٬ آشنا هستیم. درحالی که در شهر محل اقامتگاه من (بلفاست)٬ میتوان مزه غذای بسیاری از کشورها مختلف را چشید و از این تنوع و غنای طعم لذت برد.
برای مثال٬ یکی از غذاهای مورد علاقه این روزهای مردمان شهر بلفاست و ایرلند شمالی٬ یک غذای مکزیکی به نام Fajita است. و همچنین انواع غذاهای ایتالیایی در اینجا طرفداران بسیار دارد. و حدود یک ماه قبل (سپتامبر سال 2010) یک فستیوال (؟) در شهر بلفاست برگزار شد که در آن انواع غذاهای هندی به مردم شهر بلفاست معرفی میشد. به دلیل وجود تعداد زیادی هندی در اینجا٬ هر چند از گاهی از این گونه فستیوالها برگزار میشود تا ارتباط بین فرهنگ ایرلندی و هندی جشن گرفته شود. غذاهای چینی هم یکی از بخشهای زندگی روزمره مردمان شهر بلفاست است. تقریباً نصف رستورانهای شهر چینی هستند! و من بعد از دو ماهی که در شهر بلفاست بوده ام٬ دیروز توانستم یک رستوران ایرلندی هم در شهر پیدا کنم. البته٬ حتماً بیشتر از یک عدد است! اما احتمالاً در زیر زرق و برق انواع رستوران از کشورهای مختلف از دیدهها پنهان هستند.
تفریح و سرگرمی
در شهر بلفاست تقریباً هر ماه٬ فستیوالی هنری یا اجتماعی برگزار میشود و این علاوه بر گردهمایی یا جشنهای هفتگی است که در کافهها و بارهای [: bar] مختلف اتفاق میافتد که عموماً هزینههای کمی لازم دارند و تقریباً با پنج پوند می توان یک شب شاد و پر هیجان داشت. این بارها و کافهها هم تقریباً به لحاظ اجتماعی٬ به صورت ناخودآگاه و نانوشته٬ طبقه بندی شده اند و آدمهای صنف و سنهای مختلف به کافهها و بارهای مختلف میروند.
برخلاف ایران که بیشتر مهمانیها و مراسمهای خانوادگی در خانه برگزار میشود، در اینجا بیشترِ مهمانیها یا مراسمهای خانوادگی در کافهها و بارها اتفاق میافتد. هر چند در ایران٬ به خصوص در تهران٬ در سالهای اخیر٬ کافهها و کافیشاپها رشد زیادی کرده اند و فرهنگ مشابهی در حال گسترش در ایران است.
اینترنت در اینجا با سرعت بالا (حدود یک مگابایت بر ثانیه) تقریباً در همه جا در دسترس است. این امر باعث تنوع و غنای بسیاری در زندگی در این شهر شده است. بخصوص نبود فیلترینگ سایتهایی همچون یوتیوب یا فیس بوک باعث شده تا به نوعی زندگی دیجیتالی بتواند در میان مردمان شهر قوام یابد. و تقریباً همه، جوان و پیر و زن و مرد٬ را میتوان در فیس بوک یافت.
به طور کلی٬ تلاش مسؤولان شهر بر افزایش غنای فرهنگی شهر است. و برای این کار راهبردی که بسیار مورد استفاده قرار میگیرد٬ تلاش برای بهره گیری از اختلاط فرهنگی با دیگر فرهنگها است. به نظرم اینان تقریباً ترسی از آلوده شدن! فرهنگ خودشان با دیگر فرهنگ را ندارند. و نه تنها ترسی ندارند بلکه بر آن اصرار هم دارند. بیشتر جشنها و جشنوارهها برای تهیه چنین شرایطی است. برخلاف ایران که تأکید بسیار بر جداسازی فرهنگی و نژادی ایرانیان با دیگران وجود دارد، در اینجا تأکید بر اختلاط فرهنگی و نژادی است. به نظرم تجربه بسیار مثبت آمریکا و تبدیل شدن این کشور از هیچ به یک قدرت برتر جهانی با تأکید بر اختلاط فرهنگی و نژادی باعث شده است تا دیگر کشورها غربی هم به این روش برای ارتقا و غنای فرهنگی رو بیاورند. (البته باید مراقب بود که این حرف فقط یک نظر شخصی است که بر اساس تجربیات من بنیاد گذاشته است و ممکن است کاملاً غلط باشد.)
مشروب [الکلی] و مسایل درگیر با آن
تا آنجا که من در بلفاست دیده ام خوردن مشروب در بیشتر خیابانهای بلفاست قانوناً ممنوع است و جریمه این کار 500 پوند است که واقعاً مقدار چشمگیری است. و تقریباً همه به این موضوع احترام میگذارند. و من تا حالا ندیده ام که کسی در خیابانها یا کوچهها مشروب یا دیگر نوشیدنیهای الکی را مصرف کند. از طرف دیگر در بارها و کلوبهای شبانه که مشروب سِرو [: serve] می شود (از مهمانها با مشروب پذیرایی می شود)٬ همیشه افرادی به نام bouncer در مقابل در ورودی هستند که تقریباً به دقت به بررسی مدارک شما میپردازند و اگر مدرک معتبر عکسدار که نشان بدهد شما بالای 18 سال هستید به همراه نداشته باشید٬ بهتر است که از این موضوع صرفنظر کنید. این افراد قوی هیکل و تنومند مسؤول امنیت بار یا کلوب را برعهده دارند، و هر گونه رفتار سوء در داخل بار یا کلوب باعث خواهد شد تا شما با اسکورت این دوستان به بیرون مشایعت شوید. همچنین٬ برای ورود به بارها و یا کلوبهای با پرستیژ شهر قوانین نانوشتهی بسیاری وجود دارد، که رعایت نکردن هر کدام ممکن است باعث شود که bouncer یِ عزیز٬ دَم در٬ از ورود شما جلوگیری کند. لباس مناسب و رفتار مناسب شرط بسیار مهمی است.
همچنین در مغازههایی که برای فروش مشروب اند، بدون هماهنگی فروشنده نمیتوان وارد شد، این بدان معناست که شما باید دم در ورودی بایستید و زنگ مخصوص ورود را فشار دهید تا شخص فروشنده متوجه حضور شما شود، و سپس او میتواند تصمیم بگیرد که به شما اجازه ورود بدهد و همچنین٬ در مورد خارج شدن هم این موضوع برقرار است و شما با اجازه فروشنده میتوانید از فروشگاه خارج شوید.»
■
از دانستن دیدگاهها و خواندن یادداشتهایتان بسی خرسند خواهم شد. پس٬ بیدرنگ بنویسید و از دیدگاهها و تجربههایتان بگویید.
برای ما که در ایرانیم این تجربیات بسیار هیجان انگیز می نمایاند. من هم دوست دارم بیشتر راجع به فرهنگ ، تفریحات و دیدنی های آن منطقه از جهان بدانم. به هرحال از نوشته ات لذت بردم و منتظرم ادامه آن را بخوانم.
راستی از ع. و فرنگ نامه های دیار ژرمن خبری نیست!!!
بسیار نیکو سخن گفتی دکتر. ولیکن عرض حقیر این بود که از مسائل مهمتری خبر دهی. جسارت نباشد، شتر با بارش گم شده است و شما لنگ پشه را گرفته اید. اینگونه تفرجات و تعیشات در پایتخت باب است. (لحن کلام و استعارات من باب مطایبه اند؛ جدّی نگیرید مهدی جان. معذالک دلمان برایتان بسیار بسیار تنگ شده است. زودتر برگردید به جمع ما)
با سلام
در جواب علی ،
1) من که نگرفتم داری طعنه می زنی یا ….، اما به هر حال این اون چیزی که من دارم می بینم
2) هنوز بخش تفریحات رو به صورت کامل ننوشتم، و گرنه شتر خیال نگارنده به ورزش و فوتبال و رقص ایرلندی و … نیز سر زده است،
در اولین فرصت آنها را هم خواهم نوشت. در ثانی بارها و کاباره ها و غیره مظهر یللی و تللی نیست، بلکه اینجا آنرا بخشی از زندگی اجتماعی می دانند! که می توان در آنجا دوستان جدید، یافت یا می توان با دوستان رفت و صحبت کرد و خوش گذراند. البته کلا یه کمی تعریف خوش بودن و خوش گذراندن با ایران متفاوت است، چون آنجا به مهمانی می رویم یا اینکه با هم بیرون می رویم و قدم می زنیم و در بهترین حالت به پارک یا اگر خیلی پول تویه جیب مان باشد و چقدر احساس خوشحالی کنیم می رویم کافی شاپ.
1- به نظر می رسد برخی از نبشته ها تجربه شخصی نبوده و حاصل مطالعات ژرف نگارنده اند.
2- (پیشنهاد) نگارنده تفریحات و سرگرمی ها را در بلاد کفر به بارها، کاباره ها و …(مظاهر یللی و تللی) محدود نموده است. دریغ است که شتر خیال نگارنده به وادیهای دیگر سفر نکند.